تبليغاتX
......در عذاب بی تو بودن000در سکوت خود خرابم...... تورا ناديده اي از ديده بهتر دوست مي دارم


تورا ناديده اي از ديده بهتر دوست مي دارم





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :

 

ای که تو بهترین خاطره ی منی...

تولدت مبارک.  

 


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 در ساعت: 0:26
|+|

زن بودن سخت هست انسان بودن سخت تر و خدای را شکر که هم انسانم هم زن

 

سقوط آدم و حوا و ورود گناه به این جهان 

*می گویند :

مرا آفریدند از استخوان دنده چپ مردی     

به نام آدم .

حوایم نامیدند........

یعنی زندگی .

تا در کنار آدم :یعنی انسان

 همراه و هم صدا باشم

* می گویند :

میوه سیب را من خوردم !

شاید هم گندم را

و مرا به نزول انسان از بهشت محکوم می نمایند بعد از خوردن گندم

و یا شاید سیب !!

چشمان شان باز گردید

مرا دیدند

مرا در برگ ها پیچیدند

مرا پیچیدند در برگ ها تا شاید

راه نجا تی را از معصیتم پیدا کنند 

* نسل انسان زاده منست ....

من

حوا

فریب خوردۀ شیطان

و می گویند :

که درد و زجر انسان هم زاده منست.

زاده حوا

که آنان را از عرش عالی به دهر خاکی فرو افکند

* شاید گناه من باشد

شاید هم از فرشته ای از نسل آتش

که صداقت و سادگی مرا

به بازی گرفت و فریبم داد

مثل همه که فریبم می دهند

اقرار می کنم ....

دلی پاک

معصومیتی از تبار فرشتگان

و باوری ساده تر و صاف تر از آب های شفاف جوشنده یک چشمه دارم

* با گذشت قرن ها

باز هم آمدم

ابراهیم زادۀ من بود .

و اسماعیل پروردۀ من .

گاهی در وجود زنی از تبار فرعونیان که موسی را در دامنش پرورید

گاهی مریم عمران، مادر بکر پیامبری که مسیح اش نامیدند 

و گاه خدیجه،  در رکاب مردی که محمد اش خواندند

* فاطمه من بودم ....

زلیخا عزیز مصر و دلباخته یوسف هم من بودم

زن لوط و زن ابولهب و زن نوح

ملکه سبا من بودم و

فاطمه زهرا هم من

* گاه بهشت را زیر پایم نهادند و

گاه ناقص العقل و نیمی از مرد خطابم نمودند

گاه سنگبارانم نمودند و

گاه به نامم سوگند یاد کرده و در کنار تندیس مقدسم

اشک ریختند

گاه زندانیم کردند و گاه با آزادی حضورم جنگیدند و 

گاه قربانی غرورم نمودند و

گاه بازیچه خواهشهایم کردند

* اما حقیقت بودنم را

و نقش عمیق کنده کاری شده هستی ام را

بر برگ برگ روزگار

هرگز

منکر نخواهند شد

* من

مادر نسل انسان ام

من

حوایم، زلیخایم، فاطمه ام، خدیجه ام

مریمم

من

درست همانند رنگین کمان

رنگ هایی دارم روشن و تیره

و حوا مثل توست ای آدم

اختلاطی از خوب و بد

و خلقتی از خلاقی که مرا

درست همزمان با تو آفرید

*

بیاموز

که من

نه از پهلوی چپ ات

بلکه 

استوار، رسا و همطراز

با تو

زاده شدم 

بیاموز که من

مادر این دهرم و تو

مثل دیگران

زاده من

 

من زنم زن خواهم ماند


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: دوشنبه یازدهم آبان 1388 در ساعت: 10:51
|+|

 

 

الهی آن شب که همه قرآن به سر می کنند ما را توفیق بده قرآن به دل کنیم.

 

شبهای بلند بی عبادت چه کنم؟؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم؟؟

گویند کریمی است...گنه می بخشد!!

گیریم ببخشد از خجالت چه کنم؟؟

 

یا رب نظری کن که دلم بی تو غریب است. 

...التماس دعا....

 


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 در ساعت: 19:12
|+|

 

خدایاخوان نعمتت رو برای همه بندگانت گستراندی...

 من هم میهمانم؟؟؟؟

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌كنم
گفتی: فانی قریب
     .:: من كه نزدیكم (بقره/
۱۸۶) ::.

 گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم كاش می‌شد بهت نزدیك شم
گفتی  و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
   

  .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) ::.

 گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/
۹۰::.

 گفتم: با این همه گناه آخه چیكار می‌تونم بكنم؟     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

     .:: مگه نمی‌دونید خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴::.

 گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/
۲-۳ ) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/
۵۳::.

 گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟
گفتی:
و من یغفر الذنوب الا الله
     .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵::.

 گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌كنه؛ عاشق می‌شم!   توبه می‌كنم
گفتی:
ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره

 (بقره/۲۲۲::.

 ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك     
گفتی:
الیس الله بكاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش كافی نیست؟ (زمر/
۳۶) ::.

 گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار می‌تونم بكنم؟
گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما

.::
 ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریكی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/
۴۱-۴۳)

بهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.irبهاربیست بهترین خدمات وبلاگ نویسان نسل جوان            www.bahar20.sub.ir


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: جمعه ششم شهریور 1388 در ساعت: 17:5
|+|

☻♥من و تو☻♥

 

من ازعهد آدم تورا دوست دارم ...

 از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ...

 تو را دوست دارم.

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم....

 به اندازه غم تورا دوست دارم.

جهان یک دهان شد هم آواز با ما....

... تورا دوست دارم دوست دارم...


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 در ساعت: 16:45
|+|

من فراموش نمیکنم....تو به یاد نمی آوری .....

همین!!!!!!!

GIF Image

یک تشبیه......

 این یکی متن عاشقانه نیست....

کمک به چشم و دل شما هم نیست.....

دستگیری از دنیا هم نیست.....

طلب کمک است.

کسی کلید مشکل من را می داند؟

فرض کن من در اولین بازی فوتبال توی کوچه

با توپ شیشه ی همسایه را شکسته ام

مهم نیست که به مادرم بگوید یا نه.

مهم این است که همسایه را دوست دارم.

و او به اندازه ی کافی سرم داد کشیده

و من به اندازه ی کافی شرمنده شده ام.

و به اندازه ی کافی از او عذر خواسته ام.

یعنی آن قدر زیاد که همسایه داد زده بس است!

ضعف عذرخواهی ندارم....

می دانم باید خسارت شیشه ی شکسته را بدهم.

و دلم می خواهد حتما این کار را بکنم.

اما اگر اجازه بدهد.و پرده را نکشد و در اتاقش را نبندد .

و صدایم را بشنود.

می گوید شیشه برایم مهم نیست.

و نمی گوید پس دلیل این همه عصبانیت چیست!

و من روزها و ساعت ها پشت در خانه به انتظار او.....

و نمی آید.....

و مدام می گوید که سر از کار تو در نمی اورم

و راستش.....

این منم که هرگز سر از کارش در نیاورده ام...

و نمی دانم باید چه کنم

و شاید قرار شود به همین زودی ها

من از کوچه ی همسایه برای همیشه بروم!

راه جبران یک اشتباه چیست؟

جز اعتراف و عذرخواهی و تلاش برای جبران خطا؟

هان....؟؟؟

من دلم برای قدم زدن راحت و بدون ترس در کوچه لک زده

برای صورت همسایه .برای سلام های سر صبح

دیکتاتور

چرا نمی فهمی که نمی فهمم....؟

DBTS


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: جمعه دوم مرداد 1388 در ساعت: 11:5
|+|

سکوت یعنی فریاد ...این را تو به من آموختی

واکنون.....کجایی که فریادم را بشنوی

 

 

 روی نقطه ای ثابت ایستاده ای

و من در نوسانی گیج

گاهی می گویم از گودال چشم هایت فرار کنم

آن قدر دور شوم که خش خش هیچ پاییزی

تو را به یاد من نیاورد

مهتاب صورتت را فراموش کنم

و عطر خاک صدایت را به یاد نیاورم

و ترانه های خاموشم بماند برای باد و باران

اما دستی تلنگرم می زند

که زیر بار این فریب نروم

دور از تو دوام نمی آورم

ایستادن پای این خیال پوچ، محال است

شب های طولانی دلتنگی و فاصله مرا خواهد کشت

من آدم ندیدنت نیستم

نفس من به همین دیدارهای خالی بدون لبخندبسته است

به همین جست و جوهای تمام نشدنی من

در پس غیبت های ناگهانی و مکررت      

انگار روی دوراهی دم عقرب مانده ام

چپ و راستش چه فرقی دارد؟

از هر طرف زهر بی تو بودن مرا می گزد!


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 در ساعت: 2:34
|+|

 

خاطره هام مال خودم...

تمام شعرام مال تو...اگه بری تو قصه ها باز هم میام سراغ تو

 

 


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 در ساعت: 16:27
|+|

 

یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانت در تمام وجودم است.

 

 محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانیت معنی کردم

و بدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

 

 

                آخرین پناه من!!

   تو چشات باید شنا کرد مثل دریا

                                           تو رو خوب باید شناخت مثل زیبا

  شعر تو باید طلا کرد مثل پاییز

                                           شبتو باید دراز کرد مثل یلدا

         تو نگات میشه سفر کرد مثل مجنون

                                         دلو میشه در به در کرد مثل لیلا

   عشق تو همون بوته ی یاسه

                                         که همش قد میکشه زود میره بالا

         تو مقدس و زلالی مث سوگند

                                          روشن و غرق امیدی مثل فردا

        تو سفیدی مثل برفای زمستون

                                       تو وسیعی مثل جنگل مثل صحرا

   پر التماس ... تو نمی دونی

                                         پری از ولی ... اگر . نمشه ... اما

       قبله ی اول و آخرم چشاته

                                       چه کنارم باشی چه . اونور دنیا

  مثل سمفونی.. . مثل نت.. . پر رازی

                                           مثل برف اول ژانویه.. . زیبا

  رفتنت  یه طعمیه شبیه مردن

                                        موندنت یه رنگیه شبیه رویا

 

 


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: شنبه پنجم اردیبهشت 1388 در ساعت: 20:51
|+|

من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم , نگاهت را مگیر از من که با ان عالمی دارم

فتادم از پا به ناتوانی اسیر عشقم چنان که دانی ...

 


نويسنده: مریم(مش مش) مورخ: پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 در ساعت: 12:5
|+|

نظر یادتون نره